خرید بک لینک
از همون لحظه هایی که حس میکنی دیگه چیزی نیست که بتونی دوست داشته باشی. میخوای بالا بیاری از صدای دینگ دینگ پیاما روی گوشیت که خبر میده یکی باز توی گروه سیاسی یه زری زده یا توی پی وی گفته جزوه حقوق هواییتو فردا برام بیار یا توی کانال، نحوه ی هندوانه آرایی برای شب یلدا رو توضیح داده و گوشیو برمیداری و با حرص ساکتش میکنی و صفحه ش رو خاموش میکنی.

توی انعکاس صفحه خودتو میبینی ، چشماتو که درمونده و نگران به صفحه سیاه نگاه میکنه، ابروهاتو که مدتی میشه زیرش رو تمیز نکردی و حالا پریشون ترت کرده ، باز نگاهت میره رو چشمات و میبینی که داره از اشک پر میشه و حتی دقیق نمیدونی چرا واسه همین گوشیو میذاری کنار و چشاتو میبندی و اشک کم جونی از گوشه چشمت میریزه و میری توی تاریکی در حالی که فکر میکنی کاش وقتی از این تاریکی بیرون میای توی دنیای دیگه ای باشی ، یه آدم دیگه که تمام این دنیا رو داشته خواب میدیده.

برچسب: نویسنده: امیر رضوانی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 3:36

صفحه بندی